داستان ایلام

خرید بک لینک
ستیغ رشادت- قسمت اولخلیل سعادتیان مقدمه در طول هشت سال دفاع مقدس، شهر ایلام بارها در رویداد جنگ مورد حمله هوایی قرار گرفت، پیروزی نیروهای ایران در مناطق عملیاتی، مردم ایلام را به xadطور مستقیم، تحت تأثیر وقایع جنگ قرار میداد. پایداری و مقاومت در به ثمر رساندن نبردهای بی امان از عوامل مهم ناکامی ارتش عراق، در تسلط دراز مدت بر منطقه به حساب آمد از این رو صدام با بمبارانهای شدید، مناطق مسکونی شهرهای ایران به خصوص شهر ایلام، به نبرد ارادهها در آمد. زنده بیرون آمدن مردم از این همه بلاها، شرارت و مرارتها خود دلیل بر استواری و پایداری روحی و جسما داستان ایلام...

ما را در سایت داستان ایلام دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 184 تاريخ: يکشنبه 25 مهر 1395 ساعت: 10:30

شب سوختن اقاقیانوشته: خليل سعادتيانهمچنان جانم عاجز از احساس و چشمانم در روشنایی فلق خیره مانده است آیا من در برزخ به سر میبرم؟ میخواهم فریاد بکشم آیا کسی صدای من را میشنود؟ دوباره فریاد میکشم، آهای مردم من زندهام... از اندامهای بدنم کمک میخواهم، میگویم ای دست و ای پاها! این منم و این منم ناگهان آب سردي بر روي جسمم پاشيده میشود، انقلابي در وجودم موج میزند، صدای ضعیفی را میشنوم كه میگوید این زنده است...ذهنم با آن صدا (این زنده است) آشنا بود و روحم با وجدانی مطمئن، آرام، آرام راحت شد. نمیدانم چند روز و ساعت در آن وضعیت به سر برده بودم داستان ایلام...

ما را در سایت داستان ایلام دنبال می‌کنید

برچسب: داستان کوتاه شب عروسی,داستان کوتاه شب یلدا,داستان کوتاه شب,داستان کوتاه شب جمعه,داستان کوتاه شب ازدواج,داستان کوتاه شبانه,داستان كوتاه شب يلدا,داستان كوتاه شب,داستان کوتاه شب چله,داستان کوتاه شب برای کودکان, نویسنده: بازدید: 186 تاريخ: يکشنبه 4 مهر 1395 ساعت: 7:19

موبايل(طنز) پیمان کمالوندیصبح زود قبل از آن كه مغازه موبايل فروشي درش باز شود من آنجا بودم. صاحبش با چشم های از حدقه بیرون زده اش علت انتظارم را پرسید:-با من کاری داری؟لبخندی زدم و با اضطراب گفتم:-میخواستم یه خط و یه گوشی ارزون بگیرم. توی ویترین تون هست. اوناهاش..بی آنکه قیمتی در دستم باشد، سیمکارتی اعتباری و همان گوشی بی فروغ و ایستاده در میان ویترین را خریدم و از مغازه بیرون آمدم.چند ماهی می شد که سیمکارت های اعتباری عازم بازار شده بود و احساس می کردم به عنوان سبزی فروش به داشتنش نیاز دارم. افسوس که موبایل مورد نظرم تو زرد از آب درآمده و صفحه ال سي د داستان ایلام...

ما را در سایت داستان ایلام دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 188 تاريخ: يکشنبه 4 مهر 1395 ساعت: 7:19

مسیحی که دوست داشتافرا سرنایه1در خرابه های یک خانه بیدار شده بود.هوهوی باد و صدای خشک در و پنجره ای ویران بیدارش کرده بود یا شاید هم از صدای گریه ی خودش چشم باز کرده بود.دانه های سفید رنگی را دیده بود که از اسمان پایین می ریخت و روی صورتش می نشست و بعد دیگر خبری از دانه ها نبود.نه سبد بچه ای در کار بود و نه نامه ی توضیح یا درخواست کمکی. پیرمرد به امید پیدا کردن یک اسم تمام لباس هایش را زیر و رو کرده بود ولی هیچ اسمی در کار نبود.پیرزن گفته بود: لابد وقت نکردن براش یه اسم بذارن. و بچه را لای پتوی گرم و نرمی پیچیده بود.- توی خرابه پیداش کردم.اگه از اونجا رد نمی داستان ایلام...

ما را در سایت داستان ایلام دنبال می‌کنید

برچسب: داستان کوتاه مسیحی,داستان کوتاه مسیح, نویسنده: بازدید: 177 تاريخ: يکشنبه 4 مهر 1395 ساعت: 7:19

دبیرستان پشت خاکریز چنگوله داستان می نی مال جنگحشمت اله کرمی نژاد لباسهاي نظامی را آورده بودند دبيرستان تا كساني كه داوطلب هستند از همان جا با لباس نظامي به جنگ بروند.با رفتن تعداد زيادي از بچه ها كلاسهاي درس به حالت نيمه تعطيل درآمده بود. معلم كلاس در جواب بچه ها كه ميگفتند خودش چرا به جبهه نمي رود مي گفت: تا زمانيكه بقيه ی اين بچه ها در كلاس هستند نمي تواند كلاس را تعطيل كند. بچه ها هم به شوخي مي گفتند معلومه كه تو هيچوقت كلاس را تعطيل نمي كني.مصافت زیادی را طی کرده بودم تا چند نامه را كه براي بچه ها آمده بود به دستشان برسانم، باز هم او را در حال ت داستان ایلام...

ما را در سایت داستان ایلام دنبال می‌کنید

برچسب: داستان مینی مال,داستان مینی مالیستی چیست,داستان مینی مال چیست,داستان مینی مالیستی,داستان ميني مال,داستان ميني ماليستي,داستان مینی مالیست,داستان مینی مال خارجی,داستان ميني مال چيست؟,داستان مینی مالیسم, نویسنده: بازدید: 228 تاريخ: يکشنبه 4 مهر 1395 ساعت: 7:19

عرشیان دریا دل خلیل سعادتیانراه بن بستی که برای اموات به قبرستان ختم میشود وادی ابدیست که سنگ نوشته ها، پلاک و شرح حالیست بر اهل قبور برای اموات مدفون شده، انسانهای که برای رسیدن به این نشانی راه پر پیچ خم زندگی را طی کرده بودند و الآن ساکت و آرام به آسایش ابدی رسیده اند. سالهای پیش درست زمانی که خود راشناختم، شبهای جمعه که همراه مادر بزرگ به قبرستان غم سر می زدیم، مادر بزرگ آدرس تمامی مزار اموات ش را می دانست هر چند پدر می گفت: مسیر را اشتباه رفته ای، قبول نداشت، آخرش یک راست سر موطن امواتش حاضر می شد می گفت: درسته من سواد ندارم اما همه نشانی قب داستان ایلام...

ما را در سایت داستان ایلام دنبال می‌کنید

برچسب: داستان کوتاه,داستان کوتاه عاشقانه,داستان کوتاه طنز,داستان کوتاه انگلیسی,داستان کوتاه خنده دار,داستان کوتاه جالب,داستان کوتاه کودکانه,داستان کوتاه زیبا,داستان کوتاه انگلیسی با ترجمه فارسی,داستان کوتاه غمگین, نویسنده: بازدید: 175 تاريخ: يکشنبه 4 مهر 1395 ساعت: 7:19

داد گچان نوشته: خلیل سعادتیان عصر که خانم نیمطلا سرا سیمه به خانه آمد لنگه درب چوبی را به سمت دیوار هل داد. درب کهنه، چرخی بر روی پاشنه زد با صدای ناله زیر و زار کنان به دیوار چسبید و در سر جایش آرام گرفت. نیمطلا همانند سایه از چار چوب درب وارد خانه شد، به سمت گنجه رفت، با قد بلندش، خم شد و درب گنجه را باز کرد. ترس و وحشت تمام وجودش را فرا گرفته بود، خدایا چه کنم، خدایا چه کنم یک آن از روی زبانش قطع نمیشد. ناخن بر پشت دست میکشید و با خود میگفت:ـ صدا، صدای گلوله بود. صبر و قرار نداشت لحظاتی بود که نگرانی و خلوت طوری برای او آمیخت که جدا شدن از آن مشک داستان ایلام...

ما را در سایت داستان ایلام دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 191 تاريخ: يکشنبه 4 مهر 1395 ساعت: 7:19

جنگ و مردمان سال خوردهنوشته خلیل سعادتیان قسمت اولبا صبا در چمن لاله سحر میگفتم.که شهیدان کهاند این همه خونین کفنانگفت حافظ من و تو محرم این راز نه ایماز می لعل حکایت کن و شیرین دهنان (حافظ)باران هنگامه کرده بود، باد چنگ میانداخت و میخواست خانه را از جا بکند، درختان بلوط به جان هم افتاده بودند، ریسمانهای باران ابرهای تیره را به زمین گل آلود میدوخت از درون اتاق صدای لرزان شب زده ای میآمد.دختر به سرعت از خواب برخاست، اتاق دور سرش میچرخید، باران همچنان میبارید، از انعکاس رعد و برق در اتاق و غریدن آسمان به خود آمد، خواب هولناکی بود ـ با داستان ایلام...

ما را در سایت داستان ایلام دنبال می‌کنید

برچسب: جنگ مردمان, نویسنده: بازدید: 219 تاريخ: يکشنبه 4 مهر 1395 ساعت: 7:19

صفحه بندی